مصاحبه اختصاصی سايت CG Society با Tomek Baginski
![]()
مقدمه:
Tomek Baginski که به لطف موفقیت فیلم اولش “The Cathedral” نامی برای خود دست و پا کرده است، به تازگی کار تازه ای را در استودیوی Platige به نام Fallen Art تمام کرده است، کاری بسیار متفاوت و یک کمدی سیاه به تمام معنا.
Tomek Baginski اکنون هفت سال است که در Platige مشغول به کار است، ولی وقتی فقط 10 سال داشت، فهمیده بود که ساختن انیمیشن های کامپیوتری ارزانترین راه برای ساخت فیلم است. Baginski در این مورد می گوید: "تا جایی که یادم می آید همیشه دوست داشتم فیلم بسازم، پس انتخابم یک انتخاب طبیعی بود." سپس اضافه می کند: "با کامپیوتر Amiga کار خودم را شروع کردم. نرم افزارها و سیستمهای مختلفی را تجربه کردم و سرانجام 3D را انتخاب کردم." باران (The Rain) اولین فیلم دانشجویی Tomek Bakinski آنقدر خوب بود که برایش شغلی در استودیوی Platige Image دست و پا كرد، بلافاصله پس از استخدام در این استودیو، کالجی را که در آن معماری می خواند رها کرد. در این باره می گوید: " من هیچوقت معماری را واقعاً دوست نداشتم. اما در لهستان بهترین روش برای فرار از سربازی، تحصیل در دانشگاه می باشد." زمانی که روی فیلم The Cathedral کار می کرد، به ایده هایی برای ساخت فیلم بعدی نیز فکر می کرد. پوشه ای برای فیلم بعدیش در نظر گرفته بود که کم کم با تصاویر، طرحها و داستانها پر می شد زیرا که دوست نداشت فراموششان کند. او نمی توانست روی آنها کار کند ولی آنها را برای بعد حفظ کرد. Fallen Art را انتخاب کردم، زیرا بسیار متفاوت تر از The Cathedral بود و مطمئن بودم که ساخت یک فیلم متفاوت مرا از قیاس ها رها خواهد کرد. The Cathedral کاملاً موفق بود و ساختن فيلم ديگري در آن حال و هوا، تله خطرناکی بود و اينطور شد كه تصمیم گرفتم فيلم متفاوتي بسازم.
طرح هاي اوليه:
پیامی که در متن Fallen Art است، در طول پروسه تولید عوض شد. در ابتدا Baginski می خواست یک کمدی صرف راجع به ارتش بسازد، ولی در زماني كه تيم توليد مشغول طرحهاي اوليه و نوشتن داستان فيلم بود، اتفاقات زيادي در دنیا افتاد. مباحث نظامی، خشونت و جدیت بيشتري به خود گرفت. Baginski می گوید: "در نتيجه اين اتفاقات تصميم گرفتيم كه فضاي فيلم را تاريكتر از داستان اوليه بسازيم. البته این فقط ایده من نبود، موسیقی که برادرم انتخاب كرده بود، دیوانه وارتر از آن بود که انتظار داشتم. همچنين طراحي کاراکترها كه توسط هنرمند جوان و فوق العاده بااستعداد، Rafal Wojtunik طراحي شده بود نيز بسیار خشن تر و شرارت بارتر از آن بود كه فكر مي كردم. البته کار هنوز کمدی است، ولی یک کمدی بسيار سیاه. طرحهاي دستي اولیه و ویژگی های نوشتاری كه در مورد شخصيتها نوشته بوديم را به Wojtunik داديم و تمام! Baginski قبول دارد که او هیچ دخالت جدي در فرایند طراحی و کاراکترها نمی کرد و نتیجه نهايي كار بسيار ديوانه وارتر از آن بود كه در ابتدا تصور كرده بود.
Wojtunik طرح هایش را براساس نقاشی های نقاش لهستانی Jerzy Duda-Grez طراحي كرد، ولی خیلی از ایده ها از ذهن خود او تراوش می کرد. Baginski می گوید: "وقتی اولین بار طرح ها را دیدم خیلی سورپریز شده بودم و در عين حال خیلی تحت تأثیر قرار گرفته بودم. سپردن قسمت طراحی به Wojtunik بهترین تصمیمی بود که من در خلال اين پروژه گرفتم."
سبک و نرم افزار:
Tomek Baginski از اول مي دانست که نمی خواهد یک انيميشن واقع نمايانه (photorealistic) بسازد. او می خواست کاري ارايه دهد كه كاراكترها، محيط و بافت آن كاملاً بر اساس طرحها و نقاشيهاي دستي باشد. Baginski می گوید: "مي خواستم در حرکت دوربین و لرزش های آن نقص و عدم كمال فیلم برداری ديده شود." یکی از نتایج این شیوه، تسهیل در پروسه تولید بود. مدلسازها مجبور نبودند روی همه جزئیات کوچک کار کنند. آن ها می توانستند مدل ها را در یک واحد خیلی کوچگ نگه دارند كه در نتيجه مرحله انیمیشن و ريزه كاريهاي جزيي تا حد زياديً ساده تر می شد. Baginski می خواست تمام فریم ها به صورت طراحی یا نقاشی دیده شوند تا بتوان در آن از سایه روشن های بسیار ساده استفاده كرد. در خیلی از صحنه ها فقط کاراکتر سه بعدی است و باقی صفحه در لایه های متعدد نقاشی شده و با آن ترکیب شده است. تنها قسمتی که پیچیده به نظر مي رسيد، نقاشی بافت ها و پس زمینه ها بود. "ما زمان زیادی را صرف طراحي، بافت بندي و نقاشي اشياء کردیم. فیلم باید برای فيلم 35mm رندر می شد در نتيجه خیلی از بافت ها کمی بزرگ تر از حد معمول بودند؛ برای مثال، بافت صورت کاراکترها 4.5k بود. انیمیشن در نرم افزار Mesiah: Animate انجام شد؛ مقداری نیز در Lightwave كار شد. ما همچنین از پلاگین های Mark Wilson’s Point Oven Pro (www.ef9.com) استفاده کردیم. Point Over قابلیت خواندن و نوشتن MDD (اطلاعات مربوط به دِفرم مِش) از چندين پكيج را دارد. ما مش هايي در 3Ds Max داشتیم و برای Update کردن انیمیشن، ما فقط فایل های MDD را update می کردیم. این موضوع به ما اجازه می داد که همزمان روی نورپردازی، انيميشن و بافت کار کنیم.
در خیلی از شات ها، ترکیبات بسیاری انجام شد تا حس خوبی به تصویر القا شود. در هر شات لایه های زیادی وجود داشت، هم برای کاراکترها و هم برای پس زمینه ها؛ ولی ترکیب کردن، یکی از پرسرعت ترین مراحل کار بود، بنابراین آن ها می توانستند هر روز 3 الی 5 شات K 1.5 تمام کنند. مرحله ترکیب در ارتباط نزديك با تمام افکت های صوتی انجام می شد. این مرحله پایاني تهیه فیلم بود.
در تهیه Fallen Art ، Baginski و همکارانش در Platige از 3Ds Max و Brazil به عنوان پلتفرم اصلی در مرحله رندر استفاده کردند. تمام بافت ها در 3D Max انجام شد. خیلی از مدلسازی ها در Lightwave و سپس در Modo انجام شد. انیمیشن در Messiah: Animate و 3Ds Max به همراه پلاگین های CAT انجام می شد. بافت ها و پس زمینه ها در فوتوشاپ کار می شد و ترکیب همه اینها در After Effects كار شد. تهیه Fallen Art از طراحي اوليه تا اجرا، كلاً 8 ماه به طول انجامید. در حاليكه Tomek فقط خودش به صورت تمام وقت کار می کرد، باقی تیم (15 نفر) فقط در اوقات فراغتشان کار می کردند. Baginski می گوید: "ما بودجه زيادي نداشتیم، در نتیجه تیم از دوستان من در استودیو و داوطلبان تشکیل شده بود. بعضي از آنها حدود يك هفته را به كار من اختصاص دادند و بعضی ها حتي تا 2 ماه. من با کوچک ترین کمکی که پیدا می کردم خوشحال می شدم و دوستان جدیدی در این پروسه پیدا کردم."
چالش ها:
بزرگترین چالش در خلال تهیه فیلم، زمان بود. در حالی که از نظر زمانی محدودیت داشتیم، از نظر مالی نیز تحت فشار بودیم. Baginski می گوید: "روزها و هفته هایی، مخصوصاً در شروع کار، بود که من تنها کسی بودم که روی فیلم کار می کردم، که بيشتر شبیه یک مسابقه دوي طولانی بود. تا 3 هفته مانده به پایان کار مطمئن نبودم كه كار را بموقع تمام كنيم. افرادی که در اين پروژه كار کردند، كار بسیار بزرگي انجام دادند. خیلی از آن ها کارهای مربوط به این پروژه را در اوقات فراغتشان انجام می دادند كه اين مسئله براي من خيلي ارزش داشت. بارها اين پروژه تا مرز تعطيلي پيش رفت. من خیلی از شب ها نمی خوابیدم و ذهنم فقط مشغول این بود که "چه می شود اگر ...؟" می دانستم که يك اشتباه كافيست كه كار را با تاخير مواجه كند، ولی به طور معجزه آسایی همه چیز رو به راه شد. تمام انیمیشن ها و همچنین کارهای صوتی به موقع حاضر شد و كپي هاي اوليه فیلم فوق العاده بود. هیچ اتفاق بدی نیفتاد؛ با در نظر گرفتن شرايط و امكانات، فكر مي كنم بهترين كاري را كه مي شد ارائه داد، انجام داديم. فقط بايد محدودیت زمانی را فراموش می کردیم تا همه چیز خوب پیش برود."
موسیقی:
یک گروه Gypsy بنام “Fanfaree Ciocarlia” ، موسیقی فيلم را ضبط کرد. در تعدادی از شات هاي ابتدایی Tomek Baginski می خواست از قطعات دهه 70 استفاده کند ولی سریعاً متوجه شد که تقريباً غیرممکن است. Baginski می گويد: "تمام آهنگهایی که ما می خواستیم بسيار گرانقيمت بودند. موسیقی قسمت مهمی از فیلم ما بود، بنابراین ما در جاهای دیگری به دنبال موسيقي مورد نظرمان گشتيم. برادرم، Wojtek ، که بعداً در کار ترکیب بندی نیز به ما کمکهای زیادی کرد، داوطلب شد كه موسیقی را پیدا کند. او 3 هفته تمام وقت خود را صرف گوش دادن به موسیقیهای مختلف با ريتمهای گوناگون از خاورمیانه، ترکیه، هند، چین و آفریقا و همچنین گروه های ناشناخته اروپایی کرد. همه جا را زیر پا گذاشت. در نهایت، با قطعه اي بنام “Asfalt Tango” از گروه “Fanfare Ciocarlia” پیش من آمد و گفت این بهترين انتخاب است. واقعاً هم بهترين انتخاب بود. مارتین، تهیه کننده اجرایی ما، با مدیر آنها تماس گرفت و مسايل مالي را با آنها تنظیم کرد.
Fallen Art در تعدادی از فستیوال های سینمایی مهم دنیا به نمایش درآمد. در شروع کار، Fallen Art ، در فستیوال Sundance و فستیوال Miami و فستیوال HBO در Aspen بین بقیه کارها به نمایش در آمد. تمام جزئیات اکران Fallen Art در سایت آنها نمایش داده شده است.
منبع: سايت CG Society
|

شبکه 

