email

با ما مكاتبه كنيد:

info@animak.ir

 

devider

search

جستجو در انيمك

devider

دريافت فيد انيمك

rss

devider

registration

براي عضويت در انيمك ايميل خود را وارد كنيد تا در جريان آپديت سايت قرار گيريد

>

Powered by Aardvark Mailing List

پس از وارد كردن ايميل، فرم كوچكي باز مي شود. لطفاً همه موارد آنرا پر كرده و ارسال كنيد تا ايميل عضويت براي شما ارسال شود. سپس بايد ايميل ارسالي را باز كرده و تاييد كنيد (لينك موجود در ايميل را كليك كنيد) تا عضو انيمك شويد 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

گردآوري و ترجمه:

شورا جاري

shora.jari@animak.ir

 

 

انيميشن زير دوربين: مصاحبه اي با كارولين ليف

 

 

 

leafMidhat "Ajan" Ajanovic : با یک سوال بسیاز ساده شروع کنیم، در طول 8 سال گذشته کجا بودید و چه می کردید؟ از زندگی و کار شما پس از دریافت جایزه یک عمر دستاورد هنری زاگرب در سال 1996 اطلاعی ندارم.

 

Caroline Leaf : من روی انیمیشن کار نمی کردم. در این مدت خیلی نقاشی کردم. به لندن که یک شهر انگلیسی زبان بزرگ است نقل مکان کردم و در آنجا توانستم روی نقاشی متمرکز شوم.

 

- هیچ میلی برای ساخت یک انیمیشن جدید ندارید؟

 

- من دیگر جاه طلبی در زمینه انیمیشن ندارم.

 

- علت این مساله چیست؟ چرا به نقاشی روی آوردید؟

 

- خیلی پیشتر، حتی هنگامی که مشغول ساخت فیلم Interview در سال 1989 بودم، از گیر افتادن در یک اتاق تاریک و چسبیدن به دوربین انیمیشن شکایت داشتم. سالهای عمر من در یک اتاق تاریک می گذشتند. می بینید که انیماتوری را تنها به صورت کار با دوربین می بینم. احتمالاً زمان بیشتر از حد لزوم در بورد فیلم کانادا گذراندم، چون کار مطمئنی داشتم و پول می گرفتم تا فیلمهایی را که می خواستم بسازم. آن زمان من بی تجربه و با اعتماد به نفس بالا بودم و فکر می کردم می توانم با نقاشی مخاطبین بیشتری نسبت به انیمیشن جذب کنم و سریعتر کار کنم. من عاشق رنگ روغنم. یک سال از بورد فیلم مرخصی گرفتم تا ببینم آیا می توان این کار را انجام دهم و به آن علاقه مند بمانم. نتیجه کار مثبت بود و در سال 1992 برد فیلم را ترک کردم. 10 سال روی نقاشی کار کردم. من تنها یک کار را در یک زمان می توانم انجام دهم و به همین دلیل مجبور بودم تنها روی نقاشی تمرکز کنم.

 

- تا آنجا که می دانم کار هنری خود را در زمینه نقاشی آغاز کردید. وقتی به انیمیشن علاقه مند شدید، مشغول تحصیل هنرهای بصری بودید...

 

- نه من نقاشی نخوانده ام. من در هاروارد درس می خواندم و به تحصیل در رشته معماری فکر می کردم و هاروارد در آن زمان یک دوره آموزشی طراحی داشت که جای زیادی برای خلاقیت شخصی نداشت. این جریان مربوط به دهه 1960 است. در همین زمان همهمه ای درباره فیلمسازی به عنوان فرمی از بیان به وجود آمد. به شکل اتفاقی در کلاسهای انیمیشن هاروارد شرکت کردم و به این شکل انیماتوری را آغاز کردم. انیمیشن برای من آزادی و رهایی بود.

 

- من به دنبال منشایی هستم که شما را به یک هنرمند انیماتور تبدیل کرد. چه انیمیشنی توجه شما را برای اولین بار جلب کرد، چه فیلمی بود؟ کی شروع به نقاشی کردی؟

 

- هیچوقت انیمیشنهای تلویزیونی صبح یکشنبه یا انیمیشنهای بلند دیزنی را دوست نداشتم که در نوجوانیم تنها منبع انیمیشن در دسترس بود. در کلاسهای کوتاه مدت انیمیشن در هاروارد Night on Blad Mountain ساخته آلکسیف و کلیر پارکر و Rhinosceros ساخته یان لنیکا را دیدم و به خوبی به یاد دارم که برای اولین بار احساس کردم انیمیشن کاری است که من نیز می خواهم انجام دهم و می تواند هنر نیز باشد. از زمان نوجوانی نقاشی می کشیدم. انیمیشن را دوست داشتم چون داستان گو و متحرک است. لحظه ای را که اولین انیمیشنم روی دیوار به نمایش درآمد و من حرکت آن را دیدم را به یاد دارم... به نظرم مانند تولید یک زندگی آمد. سالها بعد موقع ساخت The Street وقتی برای اولین بار لبهای یکی از شخصیتها را موقع صحبت کردن تکان می دادم دوباره احساس کردم چیزی زنده تولید کرده ام.

 

- طبق برخی نوشته ها Derek Lamb کار شما را دید و شما را به بورد فیلم کانادا دعوت کرد. واقعاً به همین سادگی بود؟

 

- درک لمب در NFB کار می کرد و در کلاسی که در سال 1968 در هاروارد گذراندم تدریس می کرد. به دلیل ارتباط قوی ای که با بورد فیلم داشت انیماتورها و فیلمهایشان را از کانادا به هاروارد می آورد و ما با NFB آشنا شدیم. دو سال بعد که فارغ التحصیل شدم، فیلم دانشجویی ام را به بورد فیلم برده و از آنها خواستم فیلمی برای ساخت به من بدهند. آنجا به نظر بهترین مکان برای یک انیماتور می آمد. آنها از فیلم دانشجویی من که انیمیشن با ماسه بود خوششان آمد و پس از یکی دو سال انتظار دعوت نامه ای برای ساخت یک انیمیشن ماسه ای دریافت کردم.

 

- نسبت به NFB چه حسی داشتی؟ درباره نورمن مک لارن و دیگر انیماتورهای بزرگی که آنجا کار کرده اند چه می دانستی؟ فضای استودیو را وقتی به آنجا رفته و مشغول کار شدی، چگونه توصیف می کنی؟

 

- سال 1972 بود. دهه 60 و 70 دوره پر هیجانی در NFB بود. پس از کشمکش و تنهایی انیماتور آمریکایی مستقل بودن، در NFB بسیار احساس پشتیبانی و حمایت می کردم. از تعدادی از انیماتورها خوشم می آمد و برخی را خیلی دوست نداشتم. با برخی دوست شدم و با بعضی خیلی ارتباط برقرار نمی کردم. زمانی که من به استودیو رفتم، مک لارن پیر و بیمار بود به همین دلیل وی را به عنوان نیروی فعال در استودیو ندیدم.

 

- به نظر من آنچه در NFB در دهه شصت، هفتاد و اوایل هشتاد انجام شد در تاریخ انیمیشن یک نقطه اوج بود. نوشته های زیادی در تفسیر این پدیده وجود دارد. تعبیر شما از این موفقیت بزرگ NFB چیست؟

 

- NFB سرمایه گذاری عموم بر روی هنر است. در آن سالها اقتصاد در حال رشد بود. بورد فیلم در تمام دنیا به دنبال فیلمساز بود تا برای کانادا فیلم بسازند و آنها به دنبال بهترین ها و تازه ترین ها بودند. به عنوان هنرمند ما قدردان بورد بودیم و نسبتاً آزاد بودیم تا قوانین را تغییر داده و فیلمهای خود را بسازیم.

 

- چگونه شروع به ساختن انیمیشن با ماسه کردی؟

 

- از ابتدای کلاس انیمیشن در هاروارد شروع به انیماتوری با ماسه کردم. من کار کردن زیر دوربین را دوست دارم و ماسه ساحلی راه حلی برای نقاشی زیر دوربین بود.

 

 the street

 

- درباره فیلمهایت صحبت کنیم. در نخستین کارهایت انیماتوری با ماسه را انجام دادی که سبکی بسیار اریجینال و پیچیده است.

 

- فکر نمی کنم پیچیده باشد. کار کردن زیر دوربین و جابجا کردن مقداری ماسه بسیار سرراست است. واقعیت این است که ماسه محدودیتهایی دارد، نمی توان تصاویری مانند نقاشی روی کاغذ ایجاد کرد... ماسه، سیاه و سفید است و سطوح را به سادگی می پوشاند و خطوط لبه های مناطق سیاد یا سفید هستند. چیزی بین نقاشی و انیمیشن با اشیا است. من فکر نمی کردم بتوانم نقاشی کنم ولی می خواستم و در جست و جوی روشهای دیگر فیلم سازی بودم به همین دلیل ماسه را از نظر گذراندم. هنگام کار زیر دوربین نمی توان برای ایجاد تغییر به عقب برگشت. مثل اجرای نمایش با سرعت آهسته است. در حین فیلمسازی به روشی برای به خاطر سپردن حرکاتی که انجام داده ای دست می یابی که به ساخت سریعتر فیلم کمک می کند.

 

- اولین فیلمی که برای NFB ساختی، The Owl who Married a Goose بر اساس یک شعر اسکیمویی بود. برای من جالب است که بدانم چطور مرحله تبدیل کلمه به تصویر را گذراندی. آیا آن شعر خاص را خودت برای فیلم انتخاب کرده بودی؟

 

- آن فیلم بر اساس یک افسانه اسکیمویی بود نه یک شعر. بورد فیلم یک سری انیمیشن بر اساس قصه های محلی قطب می ساخت که همه در شخصیت جغد که یک شخصیت کمیک در آن فرهنگ مشترک بودند. قصه را خودم انتخاب کردم. وقتی داستانی را به فیلم تبدیل می کنم سعی می کنم تا جایی که می شود متن را حذف کنم و آنرا به تصویر تبدیل کنم. در این فیلم تصمیم گرفتم به جز صدا گذاری با زبان زیبای اسکیمویی از دیالوگ و زبانی استفاده نکنم. طوری فیلم را طراحی کردم که برای مخاطب جنوبی هم بدون کلمات قابل فهم باشد.

 

- پس از ساخت دو انیمیشن ماسه ای به فیلم The Street رسیدی...

 

- من قبل از اینکه کار روی خیابان را شروع کنم چند فیلم انیمیشن ماسه ای دیگر را ساختم. وقتی که به کار با رنگ و داشتن جزییات بیشتر علاقمند شدم خیابان را ساختم.

 

- هم انیمیشن با ماسه و هم نقاشی روی شیشه روشهایی از کار کردن مستقیم با دوربین هستند. در فیلم خیابان برای رفتن از یک سکانس به سکانس دیگر پس زمینه های متغیر را خلق کردی. چه موقع به این ایده دست یافتی؟ آیا این ایده را در استوری بورد داشتی؟

 

- من استوری بورد نداشتم...

 

- اصلاً؟

 

- فکر نمی کنم. هیچ اثری از استوری بورد برای فیلم خیابان پیدا نکرده ام. به خاطر ندارم استوری بورد طراحی کرده باشم.

 

- آیا صدای ضبط شده داشتی؟

 

- بله. ابتدا صداها را ضبط کردم و بعد انیماتوری را شروع کردم. صداها راهنمایی برای زمانبندی انیمیشن بودند. به خاطر دارم که دو هفته کار می کردم بعد فیلم را نگاه می کردم تا ببینم چه تکه هایی را گرفته ام، سپس به کار نگاه می کردم و تصمیم می گرفتم در قدم بعد چه کنم. آن موقع درباره استوری بورد چیزی نمی دانستم و به آن فکر نکرده بودم.

 

- این روشی نیست که بتوان به دانشجویان توصیه کرد...

 

- نه روش درستی نیست.

 

- در زمان دانشجویی چیزی راجع به آن یاد نگرفتی؟

 

- نه من زیر دوربین می نشستم و کار می کردم. تا فیلم دو خواهر من با استوری بورد کار نکردم.

 

- به نظرم کار کردن بدون استوری بورد مقداری از پروسه کار شما را توضیح می دهد...

 

- فکر می کنی استوری بورد لازم است؟

 

- چیزی است که می گویند...

 

- فکر می کنی "يوري نورشتاين" (Yuri Norstein ) با استوری بورد کار می کرد؟

 

- بله همینطور است. او چیزی شبیه استوری بورد می ساخت.

 

- شاید این به این دلیل است که من همیشه زیر دوربین تنها کار می کردم. فیلمبردار نداشتم، فرانچسکا نداشتم، زن یوری و طراح فیلمهایش. لازم نبود چیزی را برای کسی توضیح دهم. استوری برد وقتی با دیگران کار می کنی معنی دار است.

 

- ساخت خیابان چقدر طول کشید؟

 

- از ابتدا تا انتها دو سال زمان برد. شاید انیماتوری آن یک سال طول کشید.

 

 thestreet

 

- انیماتوری زیر دوربین برایم کمی گیج کننده است. نگران نبودی کسی به اتاق کارت بیاید و حاصل چند ماهت را نابود کند؟

 

- کار زیر دوربین به نظر ترسناک می رسد چون بسیار سرراست است. نمی توان برگشت و چیزی را عوض کرد. جایی برای آزمایش حرکت ندارد. حرکت را یک بار انجام می دهی و آنرا حس می کنی. مثل انیمیشن عروسکی به نوعی یک اجرا است فقط کمی آهسته تر است چون مجبوری تصاویر را بکشی و باز بکشی.

 

- چرا آن داستان خاص را به شکل انیمیشن درآوردی؟

 

- باز هم تصمیم NFB برای ساخت یک سری فیلم انیمیشن بر اساس داستانهای نویسندگان کانادایی بود. آن داستان مرا جذب کرد چون می خواستم شخصیتهای سخنگو داشته باشم. مکان داستان در محله یهودیهای مونترال بود که من در آنجا زندگی می کردم و جالب بود که محله خودم را در فیلم بگذارم. شخصیتها را دوست داشتنی تر از قهرمانهاي داستان Richler ساختم.

 

- در این فیلم یک روش بسیار خلاق در انیمیشن ارائه کردی، یک پس زمینه دائماً متغیر، شکلی جدید از مونتاژ. این به دلیل شیوه روایی شما بود یا فرم طراحی و ساخت تصاویر؟

 

- پس زمینه متغیر به خاطر ترس من از کات دادن بود. من از ویرایش چیزی نمی دانستم.

 

- فیلم بعدیت Metamorphosis of Mr. Samsa که اقتباسی از داستان مشهور کافکاست، بود...

 

- بعدی نبود. این فیلم را همزمان با فیلم خیابان ساختم.

 

- دو فیلم را همزمان ساختی؟

 

- ساخت آقای سامسا را پیش از نقل مکان به کانادا شروع کردم. بعد از تمام شدن The Owl Who Married a Goose با بورد فیلم قراردادی برای ساخت خیابان بستم. یک دوربین میلیمتری در خانه داشتم که خودم نصبش کرده بودم. شبها روی آقای سامسا کار می کردم و خیابان کار روزانه من بود.

 

- تحت تاثیر قرار گرفتم.

 

- آنزمان انرژی بیشتری نسبت به حالا داشتم ولی این دو فیلم از نظر شیوه ساخت و بیان مشابه بودند.

 

- از شباهتها و تفاوتهای این دو فیلم بگو و اینکه چطور توانستی آنها را متفاوت بسازی؟

 

- این دو فیلم از لحاظ طراحی بصری، طراحی اشکال به هم شبیهند. هر دو درباره خانواده هستند و در خانه اتفاق می افتند. هر دو فیلم زیر دوربین و بدون استوری بورد ساخته شدند. هر دو نیز اقتباس ادبی بودند. برای کافکا نتوانستم حقوق ترجمه انگلیسی را بگیرم پس از زبان استفاده نکردم. صداها بعد از ساخت انیمیشن اضافه شدند. در خیابان صداها راهنمایی برای ساخت فیلم بودند.

 

- در سالهای آتی چه شد؟

 

- هر 5 سال یکبار، یک سال از انیمیشن فاصله می گیرم. چند طراحی صحنه برای دوستانم در مونترال انجام دادم. بعد کمکی از کنسول گری کانادا گرفتم تا یک فیلم کوتاه با هنرپیشه ها در یک صحنه بزرگ که خودم طراحی کردم بسازم، چون بورد فیلم کمکی برای ساخت فیلم زنده به من نمی کرد. تلاش می کردم تا فیلمهای زنده ای شبیه انیمیشن بسازم. من Interview را ساختم که یک انیمیشن مستند بود. 10 سال به نوشتن فیلمنامه و چند فیلم بسیار کوتاه زنده مشغول بودم. تا ساخت Two Sisters انیمیشن دیگری نساختم.

 

- آیا این آخرین فیلمت خواهد بود؟

 

- کسی نمی داند.

 

- به نظرم اینطور می آید.

 

 

 

 

 

 

مصاحبه گر: Midhat "Ajan" Ajanovic

منبع: http://ajanm.com.ba

 

 

 

 

 

 

 

 

 

برگشت به بالا